روزهایم در تاریکی گم میشوند،
لحظهها به آرامی از میان انگشتانم عبور میکنند،
گاهی دل پر از امید است،
گاهی خالی از هر چیزی که باید باشد.
حس میکنم همیشه یک قدم عقبتر از خودم هستم،
تلاش میکنم، ولی گاهی قدرتش را ندارم،
در جستوجوی چیزی هستم که خودم هم نمیدانم چیست.
در ذهنم همیشه یک جنگ هست،
بیشتر از آنچه که میتوانم تحمل کنم،
اما همیشه به حرکت ادامه میدهم،
چون راه دیگری ندارم.
زندگی مثل یک رود است،
گاهی آرام، گاهی طوفانی.
و من هنوز در جستوجوی ساحل آرامش
در میان تلاطمها شنا میکنم.
برچسب:
نویسنده: آرتین امیری